شمس الدين حافظ

538

سفينه حافظ ( فارسى )

در دودمان آدم تا وضع سلطنت هست * مثل تو كس نديدست اين علم را كما هى « 1 » كلك تو خوش نويسد در شأن يار و اغيار * تعويذ « 2 » جان‌فزائى افسون عمر كاهى عمريست پادشاها كز مى تهيست جامم * اينك ز بنده دعوى وز محتسب گواهى اى عنصر تو مخلوق از كيمياى عزت * وى دولت تو ايمن از وصمت « 3 » تباهى جائى كه برق عصيان بر آدم صفى زد * ما را چگونه زيبد دعوى بىگناهى يا ملجأ البرايا يا واهب العطايا « 4 » * عطفا على مقل حلت به الدواهى « 5 » جور از فلك نيايد تا تو فلك صفاتى * ظلم از جهان برون شد تا تو جهان‌پناهى حافظ چو دوست از تو گهگاه مىبرد نام * رنجش ز بخت منما بازآ بعذر خواهى [ 1 ] [ اى گدايان ترا عار ز شاهنشاهى ] 89 * [ 2 ] شماره مسلسل 700 اى گدايان ترا عار « 6 » ز شاهنشاهى * همه‌كس را تو دهى منصب صاحب جاهى هيچ‌كس نيست بر اسرار تو آگاه ولى * تو ز اسرار همه خلق جهان آگاهى اى كه در مسجد و ميخانه چه هشيار و چه مست * همه خوانند ترا يار كرا مىخواهى بىرضاى تو چو يك برگ نريزد ز درخت * كه تواند كه بملك تو كند بيراهى حافظ از خدمت مردان خدا عار مدار * زانكه تو بندهء ديرينهء اين درگاهى [ 488 سحرم هاتف ميخانه بدولت خواهى ] 90 شماره مسلسل 701 سحرم هاتف ميخانه بدولت خواهى * گفت بازآى كه ديرينهء اين درگاهى همچو جم جرعهء مى كش كه ز سرّ دو جهان * پرتو جام جهان‌بين دهدت آگاهى با گدايان در ميكده‌اى سالك راه * بادب باش گر از سرّ خدا آگاهى بر در ميكده رندان قلندر باشند * كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهى

--> ( 1 ) كما هى يعنى آن‌طور كه هست ( 2 ) تعويذ يعنى دعا و جادو به گردن بستن براى جلوگيرى از بليات ( 3 ) و صمت يعنى عيب و نقص ، سودى بجاى وصمت ، صدمت آورده ( 4 ) اى پناه مخلوق اى بخشنده بخششها ( 5 ) توجهى فرما به تنگ‌دستى كه بليات بزرگ بر او وارد شده است . ( 6 ) عيب و ننگ [ 1 ] پاورقى غزل 88 - احتمالا حافظ اين غزل را در اواخر سال 767 موقع ورود مجدد شاه شجاع بشيراز و فرار شاه محمود گفته است . [ 2 ] پاورقى غزل 89 - اين غزل را در يكتائى ديده‌ام .